السلوکیات الإضافیه ھی السمه الممیزه لاضطراب طیف التوحد. تشمل السلوکیات الإضافیه السلوکیات المتکرره والمبتذله، والتحدیات، والمصالح المحدوده التی تحدث بکثافه شدیده وتعوق تعدیل الطفل. قد تکون ھذه السلوکیات بسیطه (الصریر، والإصرار، والترفرف، وعادات الأکل المحدوده، والألعاب المکدسه، وما إلى ذلک) أو معقده (الاھتمام بموضوعات أو مسائل معینه مثل الأرقام أو الکلمات أو السیارات أو المرکبات أو المھارات الأخرى المناسبه لعمر الطفل. لا تبدو مثیره للاھتمام فی کثیر من الأحیان). تمنع مثل ھذه السلوکیات الإضافیه الطفل من الدخول إلى الإعدادات التعلیمیه والاجتماعیه، ونتیجه لذلک، تسبب ضغطًا کبیرًا على الآباء.

تم تصمیم برنامج إداره السلوک الإضافی القائم على العائله لتقدیم سلوکیات إضافیه وتحدید الأسباب والاستراتیجیات لإداره السلوکیات الإدمانیه والتعامل معھا. کما تم توضیح فعالیه ھذا البرنامج فی الدراسات التجریبیه (شیری، بوراعتماد، فتح ابادی، ناریمانی، ۲۰۰۹).

المعالج

إسماعیل شیری، علم النفس العیادی

طول المسار

یتکون البرنامج من ۱۰ جلسات یتم إجراؤھا فی مجموعات (۳ أو ۴ عائلات) لمده ۶۰ إلى ۹۰ دقیقه أسبوعیًا. تقام ھذه الدوره للوالدین الذین یعیشون فی طھران وللآباء الذین یعیشون فی مدن أخرى باستخدام برنامج Skype.

المجموعه المستھدفه

آباء الأطفال المصابین بالتوحد

ظروف الأطفال

الأطفال ما بین ۲ و ۶ سنوات

 


5 Comments

  1. با سلام
    آرسان تا یک سالگی کاملا نرمال و حتی در بعضی موارد جلوتر از بقیه همسن هاش بود، تمام مراحل رشد را از صدای بچگانه تا راه رفتن به صورت طبیعی طی میکرد. در نه ماهگی اولین کلماتش رو شروع به گفتن کرد و در یک سالگی یواش یواش سعی در بکار بردن فعل داشت. بسیار اجتماعی و خنده رو بود. من چون قبلا راجب به اتیسم شنیده بودم خیالم راحت بود که پسرم دچار این مشکل نیست. بعد از حدود ١٣ ماهگی آرسان داشت دچار تغییرات عجیبی میشد مثلا قبلا هیچ علاقه‌ای به دیدن تلویزیون از خودش نشون نمیداد ولی به تازگی صبح ها با گریه های شدید از خواب بیدار میشد و همش تقاضای دیدن تلویزیون میکرد. همیشه در حال دویدن بود و لحظه‌ای ارام و قرار نداشت. وضعیت واقعا از کننرل خارج شده بود و انگار یک تیم نیاز بود برای نگهداری از آرسان. گریه ها و قشقرق های دائمی آرسان راهی به جز روشن کردن تلویزیون برای منی که به شدت مخالف این موضوع بودم نمیذاشت و چون در ابتدا همه چیز آرسان نرمال بود من هیچوقت شک به چیزی نکردم، فقط فکر میکردم که شیطنت پسرانه است یا دارد مرحله ای طبیعی از رشد مثل دندان دراوردن میگذراند.

    آرسان دیگه هجده ماهش شده بود ولی به نظر هیچ فرقی با یک سالگی نداشت ، حتی کلمه هایی که قبلا میگفت رو دیگه نمیگفت و از ارتباط با دیگران گریزان شده بود. هیچ واکنشی نسبت به اسمش نداشت و ساده ترین دستورات را نمیتونست بفهمه. ولی متاسفانه باور غلط اینکه بعضی بچه ها دیر زبان باز میکنند مانع از این شد که من زودتر اقدام جدی کنم. شش ماه دیگه به همین منوال گذشت و من دیگه تصمیم جدی گرفتم که آرسان رو پیش یک متخصص خوب ببرم. اینقدر در اینترنت جستجو کردم تا اینکه به اسم دکترپور اعتماد که ملقب به پدر اتیسم ایران بودند بر خوردم. ایشون گفته بودند که اتیسم زیر سه سال درمان پذیر است و من با امید زیادی پیش ایشون رفتم.

    نظر ایشون تشخیص قطعی اتیسم به خاطر موارد زیر بود :
    ١- عدم ارتباط چشمی ٢- عدم واکنش به اسم ٣- پسرفت و توقف کلام ۴- بیقراری شدید به خصوص در محیط های سربسته ۵- نفعمیدن دستورات ساده ۶- عدم اشاره به اشیا و دنبال نکردن اشاره اطرفیان ٧- عدم توجه اشتراکی ٨- علاقه افراطی به وسایل دیجیتالی.

    آقای دکتر به ما توضیح دادن که ٧٠ درصد درمان کودک در دست والدین است و با توجه به اینکه سن بچه هنوز زیر سه سال یک دوره سه aba است امید خیلی زیادی به خارج شدن کودک از طیف میرود. ایشون به ما پیشنهاد دادند که قبل از شروع ماه خودمون با استفاده از برنامه تصویری و ساعت و شرکت در کلاسهای کاهش رفتار اضافه میتونیم تا حد بسیار زیادی و یا حتی کامل بچه رو از طیف خارج کنیم. ما بلافاصله در کلاسهای دکتر شیری ثبت نام کردیم و روند برنامه رو با شدت و جدیت شروع کردیم. ایشون چگونگی اجرای برنامه ساعت و تصویری رو به ما آموزش دادند و نحوه مدیریت رفتار های اضافه رو طی ١٠ جلسه برای ما توضیح دادند.

    شرکت در این کلاس یکی از بهترین تصمیماتی بود که ما گرفتیم. اولین گام برای اجرای دستورات آقای دکتر قطع کامل تلویزیون و موبایل و هرگونه وسیله دیجیتال از برنامه روزانه پسرم بود. هرچند با وجود یک دختر ٧ ساله دیگر در منزل کار بسیار سختی بود ولی موفق به انجام اینکار شدیم. دومین گام برنامه ریزی برای تمام ساعات بیداری پسرمان بود به طوری که ما حداقل روزانه باید حدود ۵٠ بازی تعاملی با پسرمان پیش بینی میکردیم و در طول روز هر بازی را ۵ دقیقه انجام میدادیم و بعد از ان بازی دیگر را شروع میکردیم. به این صورت حتی یک دقیقه بچه فرصت نداشت که در عالم خودش غرق بشود و یا شروع به انجام رفتارهای اضافه بکند. روش آقای دکتر شیری بیشتر پیش ایند محور بود ، به این صورت که کودک دایما در تعامل باشد و محیط غنی از محرک های مناسب باشد تا فرصت بروز رفتار اضافه را نداشته باشد در اینصورت مغز در جهت صحیح ایجاد شبکه عصبی قرار میگرد و بعد از مدتی علایم اتیسم کمرنگ میشود.

    حقیقتا اجرا کردن ۶ تا ٨ ساعت بازی ساعت با بچه ای که هیچ درکی از محیط و هیچگونه توجهی به أفراد ندارد کار بسیار سختی بود اما من عجله ای نداشتم و انتظار نداشتم که خیلی زود نتیجه مشهودی ببینم، فقط تمام سعی ام در تمام بازی ها گرفتن ارتباط چشمی و صدا زدن أو بود. همیشه به أطراف و کتاب و عکسها اشاره میکردم و أسامی انها رو میگفتم. سعی کردم در ماه اول بیشتر بازی های هیجانی و حرکتی را انتخاب کنم تا بالاخره بعد از گذشت یک ماه و نیم به نقطه ای که میخواستم رسیدم. توجه آرسان به حدی رسیده بود که دیگر می توانستم از أنواع بازی های فکری و اموزشی مناسب سنش استفاده کنم. آرسانی که همیشه تند تند کناب رو ورق میزد و ظاهرا چیز خاصی رو نمیدید ، حالا دیگه أروم به عکسها اشاره میکرد و دوست داشت اسم تصاویر رو بداند.
    گزارش هایی که من هفتگی مجبور بودم درباره عملکرد و تعداد ساعات بازی به آقای دکتر بدم نقش بسزایی در ادامه این روند داشت،دقیقا مثل کسی که تا امتحان نداشته باشد درس نمیخواد. کلاسها بعد حدود ٣ ماه به اتمام رسید. نتیجه از دید من و پدرش باورنکردنی بود. تقریبا تمام علایم از بین رفته بودن و کلام پسرم از حدود ۵ کلمه به ٨٠ کلمه رسیده بود. نگاه ، توجه اشتراکی، پاسخ به صدا کردن، اشاره ،همه کاملا نرمال شده بود. ما نوبت ارزیابی مجدد گرفتیم با آقای دکتر برای شروع مرحله بعد درمان. در انروز آرسان ، آرسان ۴ ماه قبل نبود. به تمام اشاره ها و صدا کردن پاسخ میداد. دستورات را اجرا میکرد. توجه اشتراکی بالایی داشت و از آقای دکتر تقلید میکرد. آقای دکتر انروز به ما گفتند که تشخیص اتیسم از روی کودک شما برداشته شده و شما فقط به خاطر کلام بهتر می توانید که یا را انتخاب aba اختیاری داشته باشین و یا گفتار درمانی را انتخاب کنید. که ما گزینه aba دوباره خودتان کار کنید یا ٣ ماه کردیم.
    خدا رو شکر که ما توسط جناب آقای دکترپوراعتماد در مسیر درست درمان قرار گرفتیم. وگرنه ممکن بود هنوز در مسیر رفت و امد به کلاسهای مختلف سن طلائی کودکمان را از دست میدادیم.

    * [نام کودک به منظور حفظ حریم خصوصی خانواده و کودک تغییر داده شده است.]

  2. من سه ساله که متوجه شدم پسرم اوتیسم داره. توی این مدت کتابهای زیادی خوندم، ویدیوهای زیادی دیدم و با افراد زیادی در این زمینه صحبت کردم و مشاوره گرفتم.
    راستش وقتی میخواستم دوره رو شروع کنم فکر می کردم همه حرفا برام تکراریه ولی انصافا اینجوری نبود.
    شرکت در این دوره به من کمک کرد دید کامل تری نسبت به رفتارهای اضافه پیدا کنم. بتونم اونها رو کنترل کنم و حتی از اتفاق افتادن اونها جلوگیری کنم. پسر من دوره ای رفتارهای اضافه اش زیاد میشه. الان داره تلاش می کنه که برگرده به رفتارهای دلخواه و کلیشه ای خودش و منم دارم تلاش می کنم با آموخته هام جلوشو بگیرم. خیلی موفق بودم، خیلی بیشتر نسبت به قبل که هنوز تو این دوره شرکت نکرده بودم. حتی خیلی وقتا الان با این دانش که این رفتار دیگه داره تبدیل به یه کلیشه میشه، قبل از کلیشه شدنش جلوی این اتفاقو می گیرم. جزوه ها رو هر چند وقت یه بار مرور می کنم و با فعالیت های روزانه مون تطبیق میدم. زندگی خودش همش مبارزه است برای ما خانواده های درگیر اوتیسم این مبارزه جدی تر و مشکل تره. من با گذروندن این دوره یه سلاح به اسلحه هام برای برنده شدن تو این مبارزه اضافه کردم.

    * [اسامی به منظور حفظ حریم خصوصی خانواده و کودک حذف شده اند.]

  3. دل نوشته پدر و مادر:
    ما پدر و مادر یک پسر طیف اتیسم هستیم از زمان کمتر از دو سالگی فرزندمون به برخی تفاوت هاش با بچه های عادی شک کردیم از اینکه زیاد ارتباط نداشت و حرف نمی زد و غیره. جست و گریخته و از دهان این و اون و اینترنت مشکلات متعددی از قبیل عدم یکپارچگی حسی، عدم تمرکز، اتیسم، بیش فعالی وغیره به گوشمون می رسید پس باید مشکل رو پیدا می کردیم. به زمین و زمان زدیم برای پی بردن به مشکل احتمالی فرزندمون از آزمایش های تخصصی شنوایی سنجی گوش گرفته تا متخصص مغزاعصاب و روانشناس و متخصص روانپزشکی و غیره که هر کدام یک مدل تشخیص برای فرزند دلبندمان داشتند که گاها بسیار اشتباه تا اینکه بالاخره بعد از چند ماه پیگیری تشخیص طیف اوتیسم برای فرزندمان توسط یک فوق تخصص روانپزشکی کودکان صادر و همچون آب سردی بر وجود و ذهن و افکار ما اما چاره ای نبود بایستی شروع می کردیم و از ۲.۵ سالگی شروع ب انجام فعالیت های پیوسته کاردرمانی و گفتار درمانی بصورت چند جلسه در هفته در کلینیک ها و ساعت ها تمرین در منزل، دو سالی با شدت تمام با فرزندمان کار کردیم و ده ها مشاور و روانشناس و مربی و کاردرمان و درمانگر و کاردرمان حسی و ذهنی عوض کردیم تا با روش های مختلف پیشرفت بیشتری حاصل شود ولی پیشرفت فرزندمان سرعت مناسبی نداشت که یعنی یک خلاء وجود داره آن هم وجود یک روش جامع و سیستم پیوسته و منجسم و علمی و امتحان پس داده (نه بصورت سعی و خطا) که تمامی نیازهای کودک رو در بر بگیرد که با پیشنهاد یکی از کاردرمانگرها فرزندمان به مرکز تهران اتیسم مراجعه کردیم و با ارزیابی و مشاوره صحیح در دوره حذف رفتارهای اضافه شرکت کردیم دقیقا همون روشی که آن خلاء موجود را پر می کرد.
    روش جامع و دوره ای که بر پایه آخرین مقالات علمی و عملی دنیا و تجربیات مشابه بنا نهاده شده بود خود به عنوان یکی از کساییکه سال‌ها مدرس دانشگاه بوده ام از شیوه این دوره که همانند ی کلاس دانشگاهی از مباحث ساده شروع و مرحله ب مرحله پیشرفته تر، ارزیابی هفتگی، دریافت بازخورد ها و گزارش پیشرفت هفتگی و با هدف بلند مدت و جامع طراحی و اجرا گردید واقعا لذت بردم. و نتیجه این دوره هم پیشرفت فوق العاده فرزندمان در طی ۲-۳ ماه نسبت به قبل و پیشرفت چندین برابری فرزندمان در تمامی زمینه ها و کمبودهاش نسبت به زمان ۲.۵ سال قبل از آن و یادگیری نکات بسیار ارزشمندی که برای ادامه راهمان آموختیم.

    و یک حسرت بزرگ:
    که ای کاش زودتر می اومدیم

    * [اسامی به منظور حفظ حریم خصوصی خانواده و کودک حذف شده اند.]

  4. سلام.
    خواستم صبر کنم و آخر که این کابوس دیگه تموم تموم شد بنویسم خاطرات نمی خوام بگم تلخ بلکه پر از درس و تجربه. الان می بینم که داره می شه و دیگه باور پیدا کردم که حتما می شه برای منی که دو سال و نیمه دارم به هر دری می زنم ولی بالاخره در اصلی رو پیدا کردم.

    کاش زمان به عقب برمی گشت . مادر کودک چهارسال و نه ماهه هستم. با کلی تجربه. از همان نوزادی مشکل پسرم را فهمیدم و خیلی زود اقدام به درمان پسرم نمودم ولی متاسفانه تمام تلاشم راه در مسیر اشتباه بود و افسوس می خورم به گذشته. پسرم را به انواع کلاسها می بردم و فکر می کردم دارم بهترین کار رو می کنم. بعنوان یک مادر خواهش می کنم با انتخاب راه درست درمان سن طلایی فرزندتان را از دست ندهید. برنامه ساعتی بهترین برنامه برای درمان بچه های ماست. تمام بازیها و تمرینات کاردرمانی و گفتار درمانی رو تو برنامه ساعتی بگنجونید و پایان شب حس خوب بهترین کار رو تجربه کنید. فقط کلاس کاردرمانی و گفتار کافی نیست چون من نزدیکه سه سال این کار رو انجام دادم و نتیجه نگرفتم.
    الان که دو ماهه شروع کردم تمام وقت پسرم را با بازی برنامه ساعت پر کردم حتی بیشتر کلاسهاشو کنسل کردم و خودم برنامه ازشون گرفتم و آستین بالا زدم و شروع کردم به کار کردن . دارم معجزه ها رو می بینم . تغییرات دو ماهه آنقدر چشمگیر بود که همه متوجه شدند. حتی ارتباط چشمیش عالی عالی شده دیگه ازم بازی می خواد درکش چقدر بالا رفته. و من مطمئنم با این اتفاقهای قشنگی که من دیدم و‌پله ها را دارم خیلی خوب بالا می رم و حتما به آخر خط می رسم.
    من مادری بودم که حاضر بودم هر کاری انجام بدم صبح تا شب تو اداره کار کنم ولی حوصله بازی با بچه رو‌نداشتم ولی فقط سختیش دو هفته بود آنچنان عادت کردم که خیلی مشتاق بازی ساعتی بودم و‌ از انجامش لذت می بردم.

    * [اسامی به منظور حفظ حریم خصوصی خانواده و کودک حذف شده اند.]

  5. من فرزانه مامان پرهام ۳.۵ ساله ای که مدام به دنبالش در حال دویدن بودم و یک لحظه مثل باقی مادرها آرامش نداشتم در واقع آرامش در زندگی ما مفهومی نداشت. فرزندی بدون پاسخ به نامش، بدون اینکه بتونم دستشو بگیرم با آرامش با همسرم بریم کافه بریم بریم مسافرت بریم حتی خونه ی مادربزرگ، فرزندی که حتی غذا هم نتونه بجوه تا ۳.۵ سال کماکان فقط یک نوع غذا اونم فقط و فقط سوپ بخوره اونم میکس شده، روزی ۱۵ بار تهوع…
    روزگار فوق‌العاده سختی بود به درخواست دوستم پسرم رو مهد اسم نوشتیم، رفتیم مهد اما دریغ از یک لحظه کنترل پرهام کسی توان نگهداری و حتی سروکله زدن باد پرهام رو نداشت چون کلامم نداشت و بعد از چند روز مدیریت منو خواست و گفت بهتره ک دیگه فرزندتون اینجا نیارید ما توان نگهداری نداریم اینجا با شکست مواجه شدیم.

    فردای اون روز تونستم چشم بر نخواستن هایم باز کنم روی همه ی نخواستن ها و نفهمیدن ها. به اتفاق همسرم به مشاوره رفتیم. همسر اصلا نمیتونست قبول کنه که فرزندی مشکل دار داره. حتی خواهر همسر گوش زد کرد اما همسرم گوش نمی کرد،اما بعد از اینکه مهد هم پرهام رو جواب کردن خیلی فکرم مشغول شد و گفتم حتما باید به یک مشاور خوب سربزنیم.

    مشاوری پسر من رو ارزیابی کرد و در نهایت گفتند علاوه بر بیش فعال بودن پسرتون، باید بگم پسر شما اتسیم هست و منو همسر به هم خیره شدیم و اشک جاری شد.

    از مطب بیرون امدیم هر سه گریه کنان به سمت خونه راهی شدیم روزها سخت میگذشت و متوجه سن طلایی بودم.
    گفتار درمانی شروع شده بود اما خیلی کند پیش میرفت و مدام در راه بودم.

    روزی همسرم به خانه اومد گفت دوستی مرکزی در تهران میشناسد به بچه های اتیسم کمک میکند بنام مرکز تهران اتیسم، گفتم باشه حتما بریم.
    نوبت گرفتن ۳ ماهی طول کشید.

    خلاصه منشی تماس گرفت گفت بیاین ارزیابی.
    بله انجا هم اتیسم بیشفعال تشخیص گرفت.

    دکتر پوراعتماد کلی توضیحات داد و در اخر گفت ابتدا در کلاس خانواده محور مدیریت رفتارهای اضافه اتیسم شرکت کن و دکتر شیری رو هم به ما معرفی کردن.

    چقدر خوب و معجزه گر بود اون ۱۰ جلسه با عمو شیری مهربان ک بدون منت تمام تجربه ای خود رو در اختیار ما گذاشت..
    از اولین جلسه که شروع کردن به باز کردن موضوع الگوی بروز و درمان اتیسم و لزوم حذف رفتار اضافه کردند.
    آقای دکتر شیری پس از دیگری جلسه ها رو توضیح دادن، عالی مثال میزدن ..و دونه به دونه مشکلات پرهام در این ده جلسه کمتر و کمتر شد. تکنیک های زیادی یاد گرفتم پیشگیری کردن از وقوع رفتار اضافه و خیلی چیزهای دیگه

    برای ارزیابی مجدد به تهران امدیم اقای پوراعتماد گفتن تشخیص اتیسم از پرهام برداشتن

    شکر خدا با کمک دکتر شیری عزیز اکثر مشکلات پرهامم محو شدش. چه در طول دوره حذف رفتارهای اضافه و چه بعد دوره ایشون خیلی برای ما تلاش کردن و میکنن بی منت همیشه پاسخگوی سوالهای ماهستن و خونواده کوچک ما عمری مدیون دکتر شیری مهربانیم که به ما زندگی دوباره بخشید.و امروز ۱مهر ۹۹ پسر من پیش دبستانی در مدرسه عادی رفت و چقدر همه راضی بودن از اقا پرهام چقدر برای منو پدرش خوش ایند هست این اتفاقات شیرین،همشو مدیون تیم‌عزیز تهران اتیسم هستیم، با تشکر 🌻🌻🙏

    * [اسامی به منظور حفظ حریم خصوصی خانواده و کودک تغییر داده شده و یا حذف شده اند.]

Leave a Reply